ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
25
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
خويش و يارانش انجام داده است انجام دهد . اينها كه بر شمرديم صفات پسنديده و مزاياى بشر است و روشن ساختيم كه على ( ع ) ، در همه اين موارد ، پيشوايى است كه بايد از كردارش پيروى شود و سالارى است كه بايد در پى او گام نهاد . و من چه بگويم دربارهء مردى كه اهل ذمه ، با آنكه نبوت پيامبر ( ص ) را تكذيب مى كنند ، او را دوست مى دارند و فلاسفه ، با آنكه با اهل شريعت ستيز دارند ، او را تعظيم مى كنند و پادشاهان روم و فرنگ صورت او را در كليساها و پرستشگاههاى خود ، در حالى كه شمشير حمايل كرده و براى جنگ دامن به كمر زده است ، تصوير مى كنند . و پادشاهان ترك و ديلم صورت او را بر شمشيرهاى خود نقش مى زنند . بر شمشير عضد الدولة بن بويه و شمشير پدرش ركن الدولة و نيز بر شمشير الب ارسلان و پسرش ملكشاه صورت على ( ع ) منقوش بود ، گويى با اين كار براى نصرت و پيروزى فال نيك مى زدهاند . و من چه بگويم دربارهء مردى كه هر كس دوست مى دارد با انتساب به او بر حسن و زيبايى خويش بيفزايد ، حتى ارباب فتوت - كه بهترين سخنى كه در حد آن گفته شده اين است كه : آنچه را از ديگران زشت و نكوهيده مى شمرى در مورد خود پسنديده و نيكو مشمار . همهء سران فتوت خويشتن را منسوب به او مى دانند و در اين مورد كتاب نوشته و اسنادى ارائه دادهاند كه فتوت به على ( ع ) مى رسد و آن را مقصور در او دانسته و به او لقب سرور جوانمردان دادهاند و مذهب خود را بر مبناى بيت مشهورى كه در روز احد شنيده شد و سروشى از آسمان بانگ برداشت كه « شمشيرى جز ذو الفقار و جوانمردى جز على نيست » بر او استوار مى سازند . و من چه بگويم دربارهء مردى كه پدرش ابو طالب ، سيد بطحاء و شيخ قريش و سالار مكه است . گفتهاند بسيار كم اتفاق مى افتد كه فقيرى سالار و سرور شود و ابو طالب با آنكه فقير بود به سرورى و سيادت رسيد و قريش او را « شيخ » مى ناميدند . در حديثى كه عفيف كندى نقل كرده چنين آمده است كه در آغاز دعوت پيامبر ( ص ) ايشان را ديده است كه همراه نوجوانى و زنى نماز مى گزارند . گويد به عباس گفتم : اين موضوع چيست گفت : اين مرد برادر زادهء من است و چنين